قبل از بعثت

آیا پیامبر(ص) پیش از بعثت، به آیین مسیح عمل می‌کرد یا بر دین حنیف حضرت ابراهیم (ع) بود؟

 

دانشمندان بزرگ اسلام  که از خصوصیات زندگی پیامبر‌گرامی، بیش از دیگران آگاهی دارند، می‌گویند: رسول‌ اکرم‌(ص) پیش از بعثت در عداد موحداد و یکتاپرستان بود و از بت و بت‌پرستی، انزجار داشت او نه تنها از نظر عقیده، موحد و یکتاپرست بود، بلکه در طول سال به تهجد و اعتکاف می‌پرداخت و از پلیدی‌ها خصوصا «میته» [خواری] دوری می‌گزید و مراسم حج را به طوری صحیح که از ابراهیم (ع) به یادگار مانده بود، انجام می‌داد، آنان در این قسمت اختلاف نظر ندارند و اختلاف آنان در قسمت دیگری است و آن این است که آیا وی پیش از بعثت  طبق شریعت خود عمل می‌کرد، یا طبق شریعت پیامبر‌ان پیش از خود؟ هر گروهی در این مورد یک طرف قضیه را گرفته و بر آن استدلال و احتجاج کرده است.

 

بحث ما در این بخش، در همان قسمت پیشین است که از نظر دانشمندان بزرگ اسلام مورد اتفاق می‌باشد، ولی از آنجا که نویسنده‌ای- زیر پوشش سیره‌نویسی و به بهانه این که تاریخ «بیست و سه ساله» دعوت پیامبر را می‌نویسد، برای کوچک کردن مقام حضرت خواسته است که در همان قسمت نخست شک و تردید کند و او را بر خلاف آن چه تاریخ زندگانی او گواهی می‌دهد معرفی کند؛ شایسته دیدیم دلایل دانشمندان بزرگ اسلام را در این بخش بازتاب دهیم و سپس سخنان او را مورد بررسی قرار دهیم.

 

*«دلایل ما»

 

دلایل یکتا‌پرستی و انزجار او از بت‌پرستی و گرایش او به نماز و پرستش حق، آن چنان روشن است که پس از مراجعه به آنها هرگز برای یک فرد محقق، جای تردید و ابهام نمی‌ماند و ما برخی از این دلایل اشاره می‌کنیم:

 

امیر مؤمنان از تربیت یافتگان نمونه مکتب اوست، وی اوضاع و حوادث دوران کودکی او را در یکی از خطبه‌های خود شرح می‌دهد و می‌فرماید:‌ از لحظه‌ای که حضرت محمد‌(ص) از شیر گرفته شد، بزرگترین، فرشته خدا با او همراه بود و او را به راه‌های فضایل و اخلاق نیکو  رهبری می‌کرد آنجا که می‌فرماید:

 

«لقد قرن‌الله من لدن ان کان فطیماً اعظم مَلکٍ مِن ملائکتِهِ یَسلُک بِه طریق‌المکارمِ و مَحاسنِ اخلاق‌العالَم لیلاً و نهاراً. (سنن النبی،‌ ج ا، (ص) ۳۹۱)

 

از روزی که پیامبر‌(ص) از شیر گرفته شد، خداوند، بزرگترین فرشته خود را با او همراه کرد و او را پیوسته به روش نیکوکاری و بهترین خلق و خوی جهانیان شب و روز رهبری کند.»

 

علی‌(ع) آن شخصیت و الامقامی است که هرگز در توصیف افراد، راه مبالغه و مداهنه نمی‌پیماید او راستگویی است که از نظر او هرگز سر سوزنی از واقع تخلف نمی‌کند، اگر سخنی می‌گوید قطعا آن را از مقام رسالت شنیده است.

 

شخصیتی که بزرگ‌ترین فرشته خدا، مربی و راهنمای او باشد و او را شب و روز مراقبت کند، چگونه ممکن است از جاده توحید و یکتاپرستی بیرون رود و از فضایل و سیرت‌های نیکو سرباز زند.

 

*روح‌القدس با حضرت محمد (ص) همراه بوده است

 

از احادیثی که از پیشوایان پاک شیعه نقل شده است، به خوبی استفاده می‌شود پیوسته «روح‌القدس» با حضرت محمد‌(ص) همراه بوده و او را در تمام لحظات زندگی یاری می‌کرد و از لغزش نگاه می‌داشت، پس از درگذشت پیامبر‌(ص) این روح، با امامان و پیشوایان بود.

 

استاد شیعه، مرحوم محمد‌بن یعقوب کلینی که در سال ۳۲۸ه.ق در گذشته است در کتاب کافی، بابی برای همین موضوع پرداخته و احادیثی را  در آن نقل کرده است برای نمونه حدیثی را نقل می‌کنیم.

 

شخصی از حضرت صادق‌(ع) پرسید مقصود از «روح» در آیه « وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا » شوری‌۵۲ چیست؟امام در پاسخ او فرمود: روح، مخلوقی است عظیم‌تر از جبرییل و میکاییل و او با رسول خدا بود و او را از اوضاع آگاه می‌ساخت و از لغزش نگه می‌داشت و او پس از درگذشت پیامبر‌(ص) با امامان‌(ع) است. (بخش امامت بحارالانوار،‌ترجمه جلد هفتم،‌ ص ۲۷۰)

 

از این احادیث به روشنی استفاده می‌شود که اگر پیامبر‌(ص) و جانشینان راستین او از غیب خبر می‌دهند و از امور پنهان و حس مطلع می‌شوند، به خاطر این است که روحی با آنان همراه است.

 

*همراهی روح‌القدس با حضرت مسیح

 

این تنها پیامبر‌ اسلام‌(ص) و پیشوایان پس از او نیستند که با چنین نیروی نامرئی همراه‌اند، بلکه به تصریح قرآن، حضرت مسیح‌(ع) نیز با روح‌القدس موید بود آنجا که می‌فرماید: « إِذْ قَالَ اللَّهُ یَا عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ اذْکُرْ نِعْمَتِی عَلَیْکَ وَعَلى وَالِدَتِکَ إِذْ أَیَّدْتُکَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُکَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَکَهْلًا….» (مائده ۱۱۰)

 

هنگامی که خداوند به عیسی‌بن‌مریم گفت: به یادآور نعمتی را که بر تو و مادرت ارزانی داشتیم وقتی تو را با روح‌القدس تایید و کمک کردم (در سایه این تایید) در گهواره و در بزرگی با مردم سخن گفتی.

 

از اینکه پس از طرح تایید به روح‌القدس می‌گوید: تو ای مسیح با مردم در گهواره سخن می‌گفتی، به روشنی معلوم می‌شود سخن گفتن مسیح نوزاد، در گهواره به تایید روح‌القدس بوده است.

 

بنابراین روح‌القدس، پیامبران را از نخستین دوران‌های زندگی تأیید کرده و پیوسته موید و حافظ و نگهبان آنهاست و یک چنین افراد موید و مسدد، محال است که از جاده توحید و یا فضایل اخلاقی بیرون روند و به راه‌های دیگر گرایش پیدا کنند.

 

*جهان‌بینی مادی چه می‌گوید؟

 

در جهان‌بینی مادی چنین تجربه و تحلیلی، پذیرفتنی نیست، یک فرد مادی، هنوز مشکل جهان ماورای طبیعت را حل نکرده و در وجود خدا و فرشته و دیگر عوالم غیبی کاملا تردید دارد. کسانی که با روح مادی‌گری (هرچند در کسوت اسلامی) به این مسایل می‌نگرند، هرگز نخواهند توانست مشکلی را در غیر محسوسات حل کنند مساله روح و روح‌القدس و همچنین تایید و تسدید در نظر آنان افسانه جلوه خواهد کرد.

 

نمونه دیگر برای یکتاپرستی حضرت محمد‌(ص) پیش از بعثت و دوری او از بت‌پرستی، گواهی علی‌(ع) است که دوران کودکی خود را در کنار او گذرانده است.

 

*گزارشی از خانه ابوطالب

 

امیر مومنان‌(ع) از حوادث دوران کودکی خود، که از خانه ابوطالب گرفته شد و تربیت وی به حضرت محمد‌(ص) موکول گردید، سخن می‌گوید و از آن دوران چنین یاد می‌کند: «شما مقام خویشاوندی مرا با پیامبر (ص) می‌دانید. در زمان کودکی مرا به سینه‌اش می‌چسبانید در بسترش در  آغوش می‌گرفت بوی خوب او را استشمام می‌کردم و به سان بچه ناقه که به دنبال مادر می‌رود، به دنبال او می‌رفتم هر روز از فضایل اخلاقی، نمونه‌ای آشکار می‌کرد و به من دستور می‌داد که از آن پیروی کنم و در هر سال در حرا، ایامی اقامت می‌کرد من او را می‌دیدم و کسی او را نمی‌دید».

 

آیا با این عبادت‌ها و اعتکاف‌های ممتد و متوالی که امام بر آن گواهی می‌دهد جا دارد که در یکتا‌پرستی و عبادت و تهجد پیامبر پیش از بعثت شک کنیم؟!

 

*خودساختگی ها در غار حرا

 

این تنها امام نیست، که از اعتکاف و عبادت پیامبر‌(ص) در کوه حرا پیش از بعثت خبر می‌دهد، بلکه سیره نویسان اسلام به اتفاق کلمه این سخن را نقل می‌کنند که پیامبر‌(ص) هر چند شب یا در هر سال یک ماه، در غار حرا معتکف می‌شد.

 

حضرت محمد‌(ص) برای عبادت در این گوشه، غذایی چند روز را همراه می‌برد و هر گاه توشه او به پایان می‌رسد، کسی را می‌فرستاد و یا خود به خانه باز می‌گشت و توشه او روغن زیتون و نان خشک بود.

 

این تنها سیره نویسان و مورخان نیستند که اعتکاف و عبادت او را در غار حرا در فاصله‌هایی می‌نویسند، بلکه نویسندگان صحاح شش‌گانه نیز این حقیقت را به روشنی نوشته‌اند و همگی درباره پیامبر‌(ص) این جمله را دارند:

 

«و کانَ یَخُلوا بِحرا فَیَتَحنَّث فیه و هُو التعبُدُ فی‌اللَیالی ذوات العدد…».

 

حضرت محمد‌(ص) در حرا گوشه‌گیری می‌کرد و در این خلوت خانه، شب‌های متوالی به عبادت خدا می‌پرداخت.

 

مسلماً پیامبر گرامی به طور ناگهانی پذیرای وحی نگردید، بلکه قبلا در روح او برای تحمل وحی، آمادگی پدید آمد و آمادگی برای دریافت وحی به صورت زیر انجام گرفت: نبوت او با رویای صادقانه آغاز گردید هیچ رویایی نمی‌دید مگر روشن و واضح، مانند سپیده دم خلوت در حرا برای او بسیار لذت‌بخش بود این رویاها، جزیی از نبوت و یا نوعی از وحی و یا دوره آمادگی و به سان رویای حضرت ابراهیم‌(ع) عین حقیقت و متن واقع بود.

 

اکنون سوال می‌شود آیا شخصیتی که پیش از بعثت دارای عبادت و اعتکاف بود و دارای خواب‌هایی بود که از نظر واقع‌نمایی به سان سپیده‌دم بود، می‌تواند بر غیر جاده توحید و یکتاپرستی باشد.

 

با مراجعه به خصوصیات زندگی او در دوران جاهلیت، وضع روحی و نحوه کردار و رفتار او به خوبی روشن می‌شود. او غیر از حجهالوداع که در دوران رسالت انجام داد، مکررا مراسم حج را انجام داده بود نه به این معنی که در مراسم حج  شرکت می‌کرد؛ زیرا شرکت در مراسم حج نشانه یکتاپرستی نیست و عرب بت‌پرست نیز، در مراسم، شرکت می‌جست، بلکه مراسم حج را به طور صحیح به دور از دیدگان قریش انجام می‌داد.

 

عبدالله‌بن یعفور از حضرت صادق‌(ع) نقل می‌کند که پیامبر‌(ص) در دوران جاهلیت بیست بار به طور پنهانی مراسم حج را به جای آورده بود و علت استتار، این بود که قریش برخی از مراسم حج را از اعتبار انداخته و آن را به صورت ناصحیح، انجام می‌دادند و گاهی به خاطر یک رشته اهداف مادی و سیاسی ماه‌های حرام را پس و پیش می‌کردند.

 

شخصیتی که پیوسته در موقع خوردن و آشامیدن نام خدا را بر زبان جاری می‌کرد؛ پیوسته از خویشاوندان و یتیمان تفقد می‌کرد و به فضایل انسانی و عفت، آراسته بود؛ درباره چنین فردی، جز یکتاپرستی و نیکوکاری و پاک‌دامنی نمی‌توان چیز دیگری اندیشید.

 

در پایان از یادآوری نکته‌ای ناگزیریم؛ موضوع یکتاپرستی حضرت محمد‌(ص) پیش از بعثت مورد تایید دانشمندان بزرگ اسلام است و اگر در میان آنان افرادی مانند ابی‌الحسن بصری و غیره در این موضوع توقف کنند، نمی‌تواند بیان‌گر دیدگاه مشاهیر علمای اسلام باشد از میان علمای شیعه، مرحوم علامه حلی در شرح «مختصر»، ابن حاجب و سید مرتضی در «الذریعه» و محقق حلی در «معارج‌الاصول» و مرحوم مجلسی در «بحار‌الانوار» (ج۱۸، ص۲۸۱-۲۷۱) به طور گسترده در این باره سخن گفته‌اند.

 

قبل از بعثت

 

تولد و کودکی

بیش از هزار و چهار صد سال پیش در روز ۱۷ ربیع الاول ( برابر ۲۵آوریل ۵۷۰ میلادی ) کودکی در شهر مکه چشم به جهان گشود.

پدرش عبد الله در بازگشت از شام در شهر یثرب ( مدینه ) چشم از جهان فروبست و به دیدار کودکش ( محمد ) نایل نشد. زن عبد الله ، مادر ” محمد ” آمنه دختر وهب بن عبد مناف بود. برابر رسم خانواده های  بزرگ مکه ” آمنه ” پسر عزیزش ، محمد را به دایه ای  به نام حلیمه سپرد تا در بیابان گسترده و پاک و دور از آلودگیهای شهر پرورش

یابد .

” حلیمه ” زن پاک سرشت مهربان به این کودک نازنین که قدمش در آن قبیله مایه خیر و برکت و افزونی  شده بود ، دلبستگی زیادی پیدا کرده بود و لحظه ای از پرستاری او غفلت نمی کرد. کسی نمی دانست این کودک یتیم که دایه های دیگر از گرفتنش پرهیز داشتند ، روزی و روزگاری پیامبر رحمت خواهد شد و نام بلندش تا پایان روزگار با عظمت و بزرگی  بر زبان میلیونها نفر مسلمان جهان و بر مأذنه ها با صدای بلند برده خواهد شد ، و مایه افتخار جهان و جهانیان خواهد بود .

” حلیمه ” بر اثر علاقه و اصرار مادرش ، آمنه ، محمد را که به سن پنج سالگی  رسیده بود به مکه باز گردانید . دو سال بعد که ” آمنه ” برای دیدار پدر و مادر و آرامگاه شوهرش عبد الله به مدینه رفت ، فرزند دلبندش را نیز همراه برد . پس

از یک ماه ، آمنه با کودکش به مکه برگشت ، اما دربین راه ، در محلی بنام ” ابواء ” جان به جان آفرین تسلیم کرد ، و محمد در سن شش سالگی از پدر و مادر هر دو یتیم شد و رنج یتیمی در روح و جان لطیفش دو چندان اثر کرد .

سپس زنی به نام ام ایمن این کودک یتیم ، این نوگل پژمرده باغ زندگی را همراه خود به مکه برد . این خواست خدا بود که این کودک در آغاز زندگی از پدر و مادر جدا شود ، تا رنجهای  تلخ و جانکاه زندگی را در سرآغاز زندگانی بچشد و در

بوته آزمایش قرار گیرد ، تا در آینده ، رنجهای انسانیت را به واقع لمس کند و حال محرومان را نیک دریابد .

از آن زمان در دامان پدر بزرگش ” عبد المطلب ” پرورش یافت .

” عبد المطلب ” نسبت به نوه والاتبار و بزرگ منش خود که آثار بزرگی در پیشانی  تابناکش ظاهر بود ، مهربانی  عمیقی نشان می داد . دو سال بعد بر اثر درگذشت عبد المطلب ، ” محمد ” از سرپرستی  پدر بزرگ نیز محروم شد . نگرانی ” عبد المطلب ” در واپسین دم زندگی بخاطر فرزند زاده عزیزش محمد بود . به ناچار ” محمد ” در سن هشت سالگی به خانه عموی خویش ( ابو طالب ) رفت و تحت سرپرستی عمش قرار گرفت . ” ابوطالب ” پدر ” علی ” بود .

ابو طالب تا آخرین لحظه های عمرش ، یعنی تا چهل و چند سال با نهایت لطف و مهربانی  ، از برادرزاده عزیزش پرستاری و حمایت کرد . حتی در سخت ترین و ناگوارترین پیشامدها که همه اشراف قریش و گردنکشان سیه دل ، برای نابودی”   محمد ” دست در دست یکدیگر نهاده بودند ، جان خود را برای حمایت برادر زاده اش سپر بلا کرد و از هیچ چیز نهراسید و ملامت ملامتگران را ناشنیده گرفت .

 

 

نوجوانی و جوانی

آرامش و وقار و سیمای متفکر ” محمد ” از زمان نوجوانی در بین همسن و سالهایش کاملا مشخص بود . به قدری ابو طالب او را دوست داشت که همیشه می خواست با او باشد و دست نوازش بر سر و رویش کشد و نگذارد درد یتیمی

او را آزار دهد .

در سن ۱۲سالگی بود که عمویش ابو طالب او را همراهش به سفر تجارتی – که آن زمان در حجاز معمول بود – به شام برد . درهمین سفر در محلی به نام ” بصری ” که از نواحی شام ( سوریه فعلی ) بود ، ابو طالب به ” راهبی ” مسیحی که نام وی  “بحیرا ” بود برخورد کرد . بحیرا هنگام ملاقات محمد – کودک ده یا دوازده ساله – از روی نشانه هایی که در کتابهای مقدس خوانده بود ، با اطمینان دریافت که این کودک همان پیغمبر آخر الزمان است .

باز هم برای اطمینان بیشتر او را به لات و عزی – که نام دو بت از بتهای  اهل مکه بود – سوگند داد که در آنچه از وی  می پرسد جز راست و درست بر زبانش نیاید . محمد با اضطراب و ناراحتی گفت ، من این دو بت را که نام بردی دشمن

دارم . مرا به خدا سوگند بده !

بحیرا یقین کرد که این کودک همان پیامبر بزرگوار خداست که بجز خدا به کسی  و چیزی عقیده ندارد . بحیرا به ابو طالب سفارش زیاد کرد تا او را از شر دشمنان بویژه یهودیان نگاهبانی کند ، زیرا او در آینده مأموریت بزرگی به عهده خواهد

گرفت .

محمد دوران نوجوانی و جوانی را گذراند . در این دوران که برای افراد عادی، سن ستیزه جویی و آلودگی به شهوت و هوسهای زودگذر است ، برای محمد جوان، سنی  بود همراه با پاکی ، راستی و درستی ، تفکر و وقار و شرافتمندی و جلال  در راستی  و درستی و امانت بی مانند بود . صدق لهجه ، راستی  کردار ، ملایمت و صبر و حوصله در تمام حرکاتش ظاهر و آشکار بود . از آلودگیهای  محیط آلوده مکه بر کنار ، دامنش از ناپاکی بت پرستی پاک و پاکیزه بود بحدی  که موجب شگفتی همگان شده بود ، آن اندازه مورد اعتماد بود که به ” محمد امین ” مشهور گردید . ” امین ” یعنی درست کار و امانتدار .

در چهره محمد از همان آغاز نوجوانی و جوانی  آثار وقار و قدرت و شجاعت و نیرومندی آشکار بود . در سن پانزده سالگی در یکی  از جنگهای قریش با طایفه “هوازن ” شرکت داشت و تیرها را از عموهایش بر طرف می کرد . از این جا می توان به قدرت روحی و جسمی محمد پی برد .

این دلاوری بعدها در جنگهای اسلام با درخشندگی  هر چه ببیشتر آشکار می شود، چنانکه علی ( ع ) که خود از شجاعان روزگار بود درباره محمد ( ص ) گفت : ” هر موقع کار در جبهه جنگ بر ما دشوار می شد ، به رسول خدا پناه می بردیم و

کسی از ما به دشمن از او نزدیکتر نبود ” با این حال از جنگ و جدالهای بیهوده و کودکانه پرهیز می کرد .

عربستان در آن روزگار مرکز بت پرستی بود . افراد یا قبیله ها بتهایی از چوب و سنگ یا خرما می ساختند و آنها را

 

می پرستیدند . محیط زندگی محمد به فحشا و کارهای زشت و می خواری و جنگ و ستیز آلوده بود ، با این همه آلودگی محیط ، محمد هرگز به هیچ گناه و ناپاکی آلوده نشد و دامنش از بت و بت پرستی همچنان پاک ماند . روزی ابو طالب به عباس که جوانترین عموهایش بود گفت :” هیچ وقت نشنیده ام محمد ( ص ) دروغی بگوید و هرگز ندیده ام که با بچه ها در کوچه بازی کند ” .

از شگفتیهای جهان بشریت است که با آنهمه بی عفتی و بودن زنان و مردان آلوده در آن دیار که حتی به کارهای زشت خود افتخار می کردند و زنان بدکار بر بالای بام خانه خود بیرق نصب می نمودند ، محمد ( ص ) آنچنان پاک و پاکیزه زیست

که هیچکس – حتی دشمنان – نتوانستند کوچکترین خرده ای بر او بگیرند . کیست که سیره و رفتار او را از کودکی تا جوانی و از جوانی تا پیری بخواند و در برابر عظمت و پاکی روحی و جسمی او سر تعظیم فرود نیاورد ؟ !

 

 

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول)در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام ” حلف الفضول ” بود که پایه

آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که اسمشان ” فضل ” یا از ریشه ” فضل ” بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت .

یکی از ویژگیهای این پیمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد ، کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست ، کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و

اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای  از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود ، قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم ( ص ) از این پیمان ، به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : ” در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم – پس از بعثت به پیامبری – مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم . یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم ” .

محمد ( ص ) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست ، اما پیش از آن – همچنان که بعد از آن نیز – به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود .

 

یادی از پیمان جوانمردان یا ( حلف الفضول)

 

در گذشته بین برخی از قبیله ها پیمانی به نام ” حلف الفضول ” بود که پایه آن بر دفاع از حقوق افتادگان و بیچارگان بود و پایه گذاران آن کسانی بودند که  اسمشان ” فضل ” یا از ریشه ” فضل ” بود . پیمانی  که بعدا عده ای از قریش بستند هدفی جز این نداشت .

یکی از ویژگیهای این پیمان ، دفاع از مکه و مردم مکه بود در برابر دشمنان خارجی . اما اگر کسی غیر از مردم مکه و هم پیمانهای  آنها در آن شهر زندگی می کرد و ظلمی بر او وارد می شد ، کسی به دادش نمی رسید . اتفاقا روزی مردی از قبیله بنی  اسد به مکه آمد تا اجناس خود را بفروشد . مردی از طایفه بن سهم کالای او را خرید ولی قیمتش را به او نپرداخت . آن مرد مظلوم از قریش کمک خواست ، کسی به دادش نرسید . ناچار بر کوه ابو قبیس که در کنار خانه کعبه است ، بالا رفت و اشعاری درباره سرگذشت خود خواند و قریش را به یاری  طلبید . دادخواهی او عده ای

از جوانان قریش را تحت تأثیر قرار داد . ناچار در خانه عبد الله پسر جدعان جمع شدند تا فکری به حال آن مرد کنند . در همان خانه که حضرت محمد ( ص ) هم بود پیمان بستند که نگذارند به هیچکس ستمی شود ، قیمت کالای آن مرد را گرفتند و به او برگرداندند. بعدها پیامبر اکرم ( ص ) از این پیمان ، به نیکی یاد می کرد . از جمله فرمود : ” در خانه عبد الله جدعان شاهد پیمانی  شدم که اگر حالا هم – پس از بعثت به پیامبری – مرا به آن پیمان دعوت کنند قبول می کنم یعنی حالا نیز به عهد و پیمان خود وفادارم ” .

محمد ( ص ) در سن بیست سالگی به این پیمان پیوست ، اما پیش از آن – همچنان که بعد از آن نیز – به اشخاص فقیر و بینوا و کودکان یتیم و زنانی  که شوهرانشان را در جنگها از دست داده بودند ، محبت بسیار می کرد و هر چه می توانست از کمک نسبت به محرومان خودداری نمی نمود . پیوستن وی نیز به این پیمان چیزی جز علاقه به دستگیری بینوایان و رفع ستم از مظلومان نبود

 

پیش از بعثت پیامبر صلی‌ الله علیه‌ و آله، همه‌ مردم او را به عنوان فردی امین و راستگو می‌شناختند و هرگز انحراف یا گناهی از او مشاهده نکردند. در امانت و صداقت پیامبر صلی ‌الله علیه و آله دو فراز تاریخی وجود دارد:

* اعتراف ابوسفیان به راستگویی محمد صلی‌ الله علیه و آله

ابوسفیان که یکی از مخالفان سرسخت پیامبری محمد – صلی‌ الله علیه و آله بود- ، در یکی از سفرهای تجاری خود به شام، با هرقل، امپراطور روم ملاقات کرد. در جریان این ملاقات، امپراطور روم از ابوسفیان پرسید:

«آیا پیش از نبوت محمد – صلی ‌الله علیه و آله – ، هیچگاه دروغی از او شنیده بودید؟»

ابوسفیان پاسخ داد:

«خیر، او در میان ما از هر جهت راستگو بود.»(۱)

* داوری پیامبر صلی‌ الله علیه و آله

پنج سال پیش از بعثت، هنگامی که پیامبر صلی ‌الله علیه و ‌آله سی و پنج سال داشت. قبایل مختلف مکه تصمیم به نوسازی کعبه گرفتند. هنگامی که بنای ساختمان کعبه به پایان رسید، در نصب «حجرالاسود»، اختلاف شدیدی میان آنان به وجود آمد، چرا که هر یک از آن قبایل افتخار نصب، حجر‌الاسود را شایسته‌ خود می‌دانست. اختلاف تا بدانجا بالا گرفت که خاندان «بنو عبدالدّار» ظرفی پر از خون آوردند و با خاندان «بنوعدی» هم‌پیمان شدند تا سرحدّ مرگ با یکدیگر بجنگند. در این بحبوحه، یکی از ریش سفیدان مکه پیشنهاد داد:

«نخستین فردی که از در مسجد وارد شود، او را داور قرار دهیم و به حکم او عمل کنیم.»

همه‌ قبایل این پیشنهاد را پذیرفتند و چشم به در مسجد دوختند. ناگاه محمد را دیدند که از در وارد شد. همین که او را دیدند فریاد زدند:

«او امین است، به داوری او راضی هستیم، او محمد است.»

پس از این‌ که پیامبر صلی ‌الله علیه و آله از ماجرا آگاه شد، فرمود تا پارچه‌ای بیاورند. پیامبر صلی ‌الله عیله‌ و آله، حجر‌الاسود را در میان پارچه‌ای نهاد و به هر یک از قبیله‌ها فرمود تا نماینده‌ای نزد او بفرستند. پیامبر صلی ‌الله علیه و آله به نمایندگان فرمود:

«هر کدام از شما، گوشه‌‌ای از این پارچه را بگیرید و حجر‌الاسود را بلند کنید و به نزدیکی جایگاهش بیاورید.»

آنگاه پیامبر صلی ‌الله علیه و آله حجرالاسود را برداشت و در جای خود نهاد.(۲)

از این ماجرا می‌توان متوجه‌ سه نکته شد:

«۱- مردم، پیش از بعثت پیامبر صلی ‌الله علیه و آله، او را فردی امین می‌‌دانستند.

۲- مردم در عصر جاهلیت، به لحاظ تمدن و اخلاق دچار انحطاط بودند.

۳- پیامبر صلی ‌الله علیه و آله، در تدبیر امور و حلّ و فصل مشکلات سیاسی و اجتماعی از جایگاه بسیار حائز اهمیتی برخوردار بود.»(۳)

 

 

 

 

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *