خانه » اصول دین » توحید » توحید استدلالی

توحید استدلالی

توحید استدلالی

 

۱ ) برهان نظم

 

برهان نظم ، ساده‏‌ترین و عمومی‌ترین برهانی است که برای اثبات وجود خداوند ارائه شده است. این برهان از عالم طبیعت برای رسیدن به وجود خداوند استفاده می‌کند و از آنجا که عالم طبیعت و نظم و ساختار موجود در آن برای همگان قابل فهم است و نیاز به دانستنی‌های تخصصی و فلسفی ندارد، از دیگر براهین اثبات خدا، برای عموم قابل استفاده‌تر است.

از این برهان تقریر های مختلفی ارائه شده است.

 

۱ -۱ ) تعریف نظم

 

مجموعه منظم به مجموعه ای اطلاق می شود که دارای اجزاء بوده و هریک از اجزاء دررابطه با جزء دیگر هماهنگی و همکاری در جهت هدف آن شی داشته باشد بنحویکه اگر هر جزء از مجموعه حذف شود، تعادل آن مجموعه مختل می گردد.

۲ -۱ ) بیان برهان نظم

 

بر اساس این برهان، نظم و سامان خاصی که بر کل جهان به صورت کلی حاکم است، انسان‌ها را به وجود خداوند رهنمون می‌کند. خدایی که آفریننده و تدبیر کننده جهان است.

بر اساس برهان نظم، بشر بصورت بدیهی و عقلانی با دیدن نظم، پی به ناظم باشعور برده و اذعان می دارد که تصادف نمی تواند عامل چنین مجموعه منظمی باشد. بهرحال نبایستی از ذهن دور داشت که امکان تشکیل یک مجموعه منظم بصورت تصادفی از دیدگاه دینی نفی نمی شود اما این امکان به لحاظ بدیهی بودن از دیدگاه عقل ممکن نیست.

توضیح این که اساساً دو گونه نظم وجود دارد:

۱ – نظم ارگانیک

نظم ارگانیک، همان نظم در طبیعت است. یک سنگ به ظاهر نظم ندارد اما در باطن به لحاظ ساختار فیزیکی از نظم کامل برخوردار است.

۲ – نظم مکانیکی

نظم مکانیکی ساخته دست بشر است. از دیدگاه مادیون، تنها نظم مکانیکی نیاز به ناظم باشعور داشته و نظم ارگانیک در طبیعت نیازی به ناظم نداشته و طبیعت بر اثر تصادف می تواند این نظم را ایجاد نماید.

پاسخ به این شبهه این است که اولاً هیچ تفاوتی در مواد نظم ارگانیک و مکانیک وجود ندارد. ثانیاً برای هر دو نوع نظم به وجود یک نظام قائل هستیم. ثالثاً همانطور که در نظم مکانیکی نیاز به ناظم باشعور بدیهی می باشد، در نظم ارگانیک نیز با دیدن نظم موجود در طبیعت شگفتی حاصل شده و نظم درونی آشکار می گردد.

در حقیقت ماتریالیستها معتقدند که هیچگونه نظمی در جهان هستی وجود نداشته و هرچیزی در جهان نسبی می باشد. در پاسخ به این مطلب اگر هرچیز در جهان هستی نسبی باشد، دانشمندان نبایستی برای کشف علوم طبیعی تلاش نمایند درحالیکه وجود قوانین طبیعی بیانگر نظم جهان هستی می باشد.

ماتریالیستها معتقدند بلایای طبیعی نظیر زلزله بیانگر بی نظمی است درحالیکه اتفاقاً زلزله بیانگر نظم است چراکه وقوع زلزله نشان دهنده نظم است که تحت اثر فعل و انفعالات طبیعی رخ می دهد. ماتریالیستها این اشکال را وارد می کنند که همه نظمهای موردنظر انسان نظمی است که ساخته و مخلوق انسان است و این نظم مکانیکی است. درحالیکه نظم جهان هستی دلیلی برای وجود ناظم نمی شود. این نظم که نظم ارگانیکی نام دارد حاصل میلیونها سال فعل و انفعالات شیمیایی است. درپاسخ به این شبهه باید توجه نمود که در تعریف این دو نظم، تعریف فرقی ننموده است و به هرحال نظم ارگانیکی و مکانیکی بهرحال نظم هستند. تفاوت این نظمها در شعور هستند. تعریف نظم درهرجا کاربرد دارد.

حال که برهان نظم انسان را به ناظم باشعور می رساند، سوال این است که این ناظم باشعور کیست؟ این ناظم باشعور خداوند است. برهان نظم، تنها متذکر انسان است.

از این برهان نظم ثابت شد که خداوند ناظم باشعور است و درنتیجه خداوند باشعور دارای علم است. از این مرحله به بعد تلاش بر این شده است که خداوند مورد شناخت قرار گیرد درحالیکه بحث اصلی این است که این شعور و کیفیت آن برای انسان قابل شناخت نیست.

۲ ) برهان وجوب و امکان ( برهان سینوی )
این برهان، یکی از براهین معروف و متقن عقلی در باب اثبات وجود خداست، که در آثار ابن سینا‌ به طور جدّی مطرح شده‌، لذا نام دیگر آن “برهان سینوی” است. این برهان از راه تسلسل ممکنات به اثبات واجب الوجودبالذات می پردازد.

 

۱ -۲) مقدمه

 

از آنجا که در این برهان از برخی اصطلاحات فلسفی استفاده شده است، نخست توضیحاتی در مورد این اصطلاحات ارائه کرده و سپس به بیان برهان می پردازیم. خوشبختانه برای فهم این اصطلاحات ـ آن مقدار که برای بیان این استدلال در اینجا لازم است ـ مشکل زیادی وجود ندارد چرا که این مفاهیم مفاهیمی بدیهی هستند. بدیهی بودن آنها به این معناست که نیاز به تعریف برای شناخت آنها نیست و شما با تصور کردن آنها می توانید به راحتی معانی آنها را دریابید.

واجب الوجود : چیزی که ضرورتاً باید باشد و نمی تواند که نباشد.

ممتنع الوجود: چیزی که نباید باشد و نمی تواند که باشد مثل فرد بودن عدد ۲

ممکن الوجود: چیزی که هم می تواند باشد و هم می تواند نباشد مثل همه انسان ها که روزگاری هستند و روزگار دیگری نیستند.

 

۲ -۲ ) بیان برهان وجوب و امکان

 

بعد از ذکر این مقدمات کوتاه، به بیان استدلال بوعلی می پردازیم:

ابن سینا مى‏گوید موجودات (یعنى آنهایى‏که هستند مثل خود من و شما)، “ممتنع الوجود” نیستند، چون اگر ممتنع الوجود بودند که نبودند (بودنشان دلیل بر این است که ممتنع نیستند).پس یا “ممکن الوجودند” یا “واجب الوجود”. اگر در میان موجودات، موجودی هست که واجب الوجود باشد پس بیان ما ثابت شده است، و اگر موجود واجبی میان موجودات نباشد ما با مجموعه ای از موجودات ممکن مواجهیم. بوعلی می گوید اگر در مجموعه هستی موجودی که “واجب الوجود” باشد نداشته باشیم، مجموعه جهان هستی که مجموعه ای ممکنات است نیز محال خواهد بود. پس باید حتما موجود واجبی باشد که همان خداوند متعال است.

 

سوال: چرا در صورت نبود یک موجود واجب، تحقق یک مجموعه امکانی محال است؟

پاسخ: پاسخ به این سوال در تعریف و ذات ممکن الوجود خوابیده است. ممکن الوجود یعنى آن چیزى که در ذاتش، هم مى‏تواندباشد هم مى‏تواند نباشد، پس خود ذاتش نسبت به هستى بى تفاوت است، چون اگر ما ذات اورا در نظر بگیریم، هستى برایش نه ضرورت دارد نه امتناع (مى‏تواند باشد، مى‏تواند نباشد).پس بودن او به حکم علتى‏است و آن علت است که وجود را به او داده است. پس هر ممکنی لزوماً به یک علت نیازمند است. اما این می تواند سوال دیگری در ذهن شما ایجاد کند.

 

سوال: چه ضرورتی دارد علت موجودات “ممکن”، “واجب” باشد؟ شاید همانطور که ماتریالیستها میگویند نظام هستى از بى نهایت ممکن الوجود تشکیل شده است.

 

پاسخ: نقطه اتکای برهان همین جاست. هر ممکنی می تواند علت ممکن دیگر باشد ولی این سلسله باید به یک واجب ختم شود والا سلسله بطور لاینقطع ادامه یافته و دچار تسلسل می شویم. از آنجا که می دانیم تسلسل محال است پس اگر در انتهای این سلسله یک موجود “واجب” نباشد، نباید مجموعه موجودات امکانی (جهان هستی از جمله خود من و شما و …) وجود داشته باشند. ولی ما می بینم که وجود داریم و جهان هستی نیز وجود دارد، پس می فهمیم که سرسلسله موجودات ممکن یک واجب الوجود قرار دارد.

 

۳ -۲ ) نتیجه

 

بنابراین بطور خلاصه می توان گفت: از آنجا که می دانیم در جهانِ هستی، فی‌الجمله موجودی هست ، باید گفت این موجود یا “واجب الوجود” است و یا “ممکن‌ الوجود”. هر یک از این احتمالات باید مورد بررسی قرار گیرد:

اگر  موجود مفروض خودش “واجب الوجود” باشد که وجود خداوند ثابت می‌شود و این همان مطلوب ما در این برهان است.

اما اگر ممکن باشد، بنابر اصل علیّت، نیازمند علّت خواهد بود. این “علت” خودش از دو حال خارج نیست:

اگر علّت خودش هم ممکن الوجود باشد این سلسله تا بی‌نهایت ادامه پیدا کرده و این مستلزم تسلسل (امر محال) خواهد بود.

ممکنِ مفروض(مثلا موجود الف)، بی‌واسطه یا با واسطه، معلول علّتی (موجود ب) باشد که (ب) خودش نیز معلول (الف) است. این احتمال به این دلیل باطل است که مستلزم دور می‌باشد و وقوع دور نیز مانند تسلسل عقلاً محال است.

موجود ممکن (الف)، بی‌واسطه یا با واسطه، معلولِ علّتی باشد که آن علّت، معلولِ شیء دیگری نیست. علتی که خود بی نیاز از علت باشد، همان واجب الوجود است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *